پایان 16 ماهگی
رنگ و نور و هوا هیچ کدام برایم حیاتی تر از نگاه تو نیست
چهارشنبه ایی خونه سونیا جون شام دعوت بودیم
و برامون غذای محلی شمال درست کرده که خوشمزه شده بود .
رادوین و المیرا هم با هم کلی بازی میکردن
پنجشنبه ایی هم با احسان رفتیم خرید لباس پاییزه .
ولی نمی دونم چرا یادم رفته بود بود که رادوین رفته تو 17 ماه
. تا به حال برام پیش نیومده بود که یادم بره
از طرفی هم یادم رفت که براش کیک یا شیرینی بگیرم خلاصه اون شب ما صداش رو نیاوردیم.
روز جمعه ایی هم تصمیم گرفتیم که بریم تهران . و رادوین رو ببریم تیراژه و سرزمین عجایب
ولی سرزده دوستای تربت حیدریه حاج اقا قدرت پناه اومدن خونه مادر بزرگم و گفت که من دست تنها هستم بیایید به من کمک کنید و ما همگی خونه مادربزرگمون راهی شدیم تا ما برسیم مهمونها اونجا بودن
اقای قدرت پناه کلی تو تربت زمین زعفرون داره
و ما با دیدن اون همه زعفرون ذوق زده شده بودیم
مامان جون (مامان خودم ) اونجا موندن ولی من و احسان و بابای (بابای خودم ) اومدیم تهران
خیلی هوا الوده بود طوری که گلوم میسوخت من نمیدونم چطوری تو اون هوا زندگی میکنن.
چند وقت پیش تو اینترنت قصر روما رزیدنس کامرانیه بود که دیده بودم دوست داشتم که برم از نزدیک ببینم. واقعا زیبا بود . پیشنهاد میکنم که اگه مسیرتون خورد برید . این عکسها رو من از اینترنت گرفتم داخل خونه داشتن زندگی میکردن . البته از این خونه ها تو تهران زیاده ولی نمی دونم چرا این رو قصر روما رزیدنس گذاشتن . . 
لابی ساختمون






این عکس رو هم خودمون از سر درش گرفتیم . .
بعد از اونجا رفتیم پارک مینیاتور و تمدن. هر بنای تاریخی رو ماکتش رو درست کرده بودن .و خیلی زیبا بود

ارگ بم

مقبره کوروش

نقش جهان

تخت سلیمان




بازار بزرگ تبریز


و در اخر هم رفتیم سرزمین عجایب تیارژه
که رادوین کلی خوشحال شد . من هم از فرصت استفاده کردم همراه رادوین سوار وسایل میشدم
خواب رادوین کوچیک بود نمیشد دیگه 


بعد رفتیم نشاط تو ستارخان یه کباب ترکی توپ زدیم و اومدیم خونه و روز خوبی رو داشتیم .به رادوین هم کلی خوش گذشته بود و ولی از خستگی ساعت 7 خوابید تا 3 صبح بعد 3 بیدار شده بود و دیگه نمی خوبید کلی بیداری کشیدم تا صبح . 


پایان 16 ماهگی
